12. شرح بر مقاله‌ٴ دهم اخلاق (چاپ نشده است‌). بعداً بدان خواهيم پرداخت‌.
13. تقريرات بر تدبير منزل (چاپ نشده است‌).
مكانيك و فيزيك‌. عقايد فيزيكي آلبرت در شرح‌هايش بر فيزيك ارسطو (عنوان‌هاي 2،3،4) و در بخش دوم رساله در باب نسبت‌ها (عنوان 16) پراكنده است‌. مثلاً نظر ارسطو را در مورد ناممكن بودن خلاٴ رد مي‌كند (در اثر شماره‌ٴ 2).
اين افكار او در زمينه‌ٴ مكانيك است كه بيش از همه توجه را جلب مي‌كند؛ در اين زمينه‌ پژوهش‌هاي بوريدان را دنبال كرده و گرايش‌هاي مشابهي هم در كارهاي نيكول اُرام و تيمون‌ يهودي زاده شاگرد آلبرت ديده مي‌شود.
وي اظهار داشت هر جسم سنگيني داراي يك نقطه‌ٴ معيني است كه نقطه‌ٴ ثقل آن به شمار مي‌رود و اين نقطه تمايل دارد كمترين فاصله‌ٴ ممكن را با مركز گيتي‌، يعني به مركز مشترك همه‌ٴ اجسام سنگين داشته باشد. اين را مي‌توان تصوير كم‌رنگي از اصل تعادل ايستاي گاليله و توريچلي دانست‌: مجموعه‌اي از اجسام سنگين وقتي در حالت تعادل ايستا است كه مركزثقلشان‌ نتواند پايين‌تر از آنچه هست قرار گيرد (اوانجليستا توريچلي‌، در باب ماهيت سقوط طبيعي‌ اجسام‌، در رساله در باب اعمال هندسه‌؛ فلورانس 1644).
او تحت‌تأثير برادواردين و بوريدان كوشيد مفهوم سرعت شتاب‌دار را دقيق سازد، به‌ويژه‌ مفهوم سرعت با شتاب ثابت را او شتاب اجسام در حال سقوط را با انباشتگي جنبش‌مايه‌1 توضيح مي‌دهد. شتاب جسم در حال سقوط متناسب با زمان و هم‌چنين متناسب با مكان است‌، بدون اين‌كه توانسته باشد ميان اين دو فرض متناقض انتخابي بكند. اگر هم چنين كاري مي‌كرد، ظاهراً دومي را ترجيح مي‌داد كه بي‌شك غلط است‌. گاليله هم در جواني همين كار را كرد، ولي‌ بعداً توانست دليلي قطعي براي فرض اولي به‌دست آورد. به نظر مي‌رسد آلبرت هر دو فرض را براين اساس رد كرده كه با افزايش طول فاصله‌ٴ سقوط، سرعت مي‌تواند تا بي‌نهايت افزايش يابد.
بدين‌ترتيب‌، او به مفهوم مقاومت دست يافت‌، نه‌تنها مقاومت محيط، بلكه نوعي مقاومت‌ دروني‌؛ اين نظريه‌ٴ سومي را به او القا كرد كه مستلزم حد سرعتي ناشي از افزايش مقاومت بود.
آلبرت جنبش‌مايه را به يك ثقل عارضي‌2، چيزي كه متناسب با خود حركت افزايش‌ مي‌يابد، تشبيه كرد. او هم مانند بوريدان به‌وجود جنبش‌مايه در اجسام سماوي‌، همچون اجسام‌ تحت‌القمري قايل بود. او حتي با آن زبان مدرسي خودش قادر به بيان ماهيت آن جنبش‌مايه يا ثقل نبود، مثلاً آيا جوهر است يا عَرَض‌، كيفيت است يا كميت‌.
نجوم‌. در نجوم او بيشتر پيرو بطليموس بود تا بطروجي‌؛ با اين‌همه‌، ده فلك را به كار مي‌برد كه يكي براي توضيح اقبال و ادبار اعتدالين لازم بود.


1.impetus 
2.gravitas accidentalis